اشک

«لغت نامه دهخدا»

[اَ] (اِخ) بیست ودوم یا بلاش(1) اول. فرزند ونن بود و پس از مرگ وی در 51 یا 52 م. به تخت نشست. وی آخرین شاه نامی اشکانی است و پس از او دولت اشکانی رو به انحطاط میرود. این انحطاط در تزاید است تا به انقراض منتهی میشود. سلطنت بلاش اول در تاریخ ایران مهم است زیرا او دورهء دوم جنگهای ایران و روم یا روم و ایران را با بهره مندی به آخر رسانید. اشک بیست ودوم برخلاف چند شاه اشکانی که پیش از وی سلطنت کردند نه تنها پدرکش یا برادرکش نبود بلکه وی میخواست یگانگی و وفاق در خانوادهء اشکانی بر پایهء محکمی قرار گیرد و این نیت خود را نه تنها با نطق بلکه با عمل ثابت کرد. گذشته از این وی سرداری ماهر و دارای عزمی راسخ بود و این صفت وی در مخاصمات بسیاری که با سردار نامی روم کُربولو داشت بخوبی نمایان است. وی بر پتوس سردار دیگر رومی از حیث صفات سرداری مزیت داشت و در پرتو همین مزیت بر او غالب آمد. باری وی شخص مذهبی بود و در دوران سلطنت خود به جمع آوری اوستا که در روزگار اسکندر از میان رفته بود، فرمان داد. (از تاریخ ایران باستان ج 3 صص 2424 - 2465). و رجوع به صفحات مزبور و بلاش اول شود.
(1) - بلاش مخفف ولگاش است و رومیها ولکاش را وُل گزس ضبط کرده اند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر