اشکاء

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) اشکاء کسی را؛ پذیرفتن شکایت وی را. || کسی را شاکی یافتن. (اقرب الموارد). || به گله آوردن و افزودن اذیت و گلهء کسی را. (منتهی الارب). افزودن بر اذیت و شکایت کسی. (اقرب الموارد). به گله آوردن. (تاج المصادر بیهقی). به شکایت آوردن. (زوزنی). || دور کردن گله و اذیت کسی. (منتهی الارب). گله زایل کردن. (زوزنی) (تاج المصادر). از اضداد است. (اقرب الموارد). || بیمار یافتن کسی را. (منتهی الارب)(1). || گرفتن چیزی از دیگری برای کسی جهت خشنود کردن وی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شاخ برآوردن درخت. یقال: اشکأت الشجره بغصونها؛ ای اخرجتها. (منتهی الارب).
(1) - این معنی در کتب دیگر دیده نشد.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر