اشکار

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) اشکار ضرع؛ پرشیر شدن پستان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اشکار قوم؛ صاحب شتران بسیارشیر شدن آنان. یا دوشندهء شتران پرشیر گردیدن ایشان. (منتهی الارب). پرشیر شدن شتران قوم. (از اقرب الموارد). || اشکار نخل؛ شکیر برآوردن خرما(1). || اشکار شجر؛ برگ برآوردن درخت(2). || اشکار کرم؛ بردمیدن نهال رز از شاخ آن. (منتهی الارب).
(1) - این معنی در کتب دیگر دیده نشد.
(2) - این معنی در اقرب الموارد چنین است: اشکار درخت؛ شکیر برآوردن آن. و شکیر بمعنی پاجوش است که از بیخ و پیرامن نخل برآید.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر