«لغت نامه دهخدا»
[اَ دَ] (مص مرکب)گریستن: هَطْل؛ اشک راندن چشم. (منتهی الارب) : در این افسانه شرطست اشک راندن گلابی تلخ بر شیرین فشاندن. نظامی.