«لغت نامه دهخدا»
[اَ / اِ](1) (اِ) مرادف اشنا و اشناه و اشناو بمعنی شناوری. (رشیدی). شنا و شناوری. (برهان) (هفت قلزم). شناگر و آب ورز.... مخفف آشناب (با الف ممدوده) که مخفف آشنای آب است. (فرهنگ نظام). آشنا. (سروری). شنا. (شعوری ج 1 ص134) : زمین را خون چنان غرقاب میکرد که ماهی زمین(2) اشناب میکرد. عطار (از رشیدی) (از فرهنگ ضیاء). دو استاد سپاهانی به اشناب برون بردند جان از دست غرقاب. عطار (از شعوری) (از فرهنگ نظام). و رجوع به آشنا و اشنا و اشناو و اشناه و شنا شود. (1) - در برهان بکسر و در رشیدی بفتح است. (2) - ن ل: که ماهی بر زمین.