«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) زرد شدن گیاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زرد شدن گیاه یا درآمیختن سیاهی سبزی آن به زردی. از اضداد است. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || نیک سبز گردیدن گیاه. از لغات اضداد است، یا سیاهی سبزی آن زردی آمیخته شدن(1). (منتهی الارب). شدت یافتن سبزی گیاه. || اصحیمام زمین؛ تغییر یافتن گیاه آن. (قطر المحیط) (از اقرب الموارد). متغیر شدن گیاه زمین. (منتهی الارب). || پشت دادن یا رفتن باران زمین. (از اقرب الموارد). رفتن و پشت دادن باران زمین. (منتهی الارب)(2). || اصحیمام زرع؛ سرما زدن کشت یا رو به خشکی نهادن آن. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). سردی زده شدن زراعت و خشک شدن گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). || زرد شدن. (منتهی الارب). (1) - چنانکه دیده شد در اقرب و قطر المحیط این قسمت را ذیل معنی زرد شدن گیاه آورده اند. (2) - در منتهی الارب و قطر المحیط این معنی چنین است: متغیر شدن گیاه زمین و پشت دادن باران وی.