اصراد

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) اصراد تیرانداز تیر را؛ انفاذ کردن آنرا. گذراندن آنرا. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (قطر المحیط). درگذرانیدن تیر را. (منتهی الارب) (آنندراج). تیر بر چیزی بگذرانیدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || اصراد تیر؛ خطا کردن آن. به هدف نرسیدن آن، فهو مُصْرِد؛ ای مخطی ء. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر