اصطفاق

«لغت نامه دهخدا»

[اِ طِ] (ع مص) جنبیدن درخت از باد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اصطفاق اشجار؛ تکان خوردن و جنبیدن آنها از باد. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || جنبیدن تارهای عود از زخمه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء)(1). آواز دادن رودها و آنچه بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی). آواز دادن. (زوزنی). || واکوفتن. (زوزنی). بهم بازکوفتن. (تاج المصادر بیهقی). || اصطفاق دریا؛ متحرک شدن و تلاطم امواج آن. || اصطفاق قوم؛ مضطرب شدن آنان. || اصطفاق زنان بر میت؛ با یکدیگر نوحه کردن. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط).
(1) - در ناظم الاطباء بجای عود بغلط خود چاپ شده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر