اصطناع کردن

«لغت نامه دهخدا»

[اِ طِ کَ دَ] (مص مرکب) برگزیدن. گزیدن. انتخاب کردن. اختیار کردن : و در آن باید کوشید که ارادهء مردان را اصطناع کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص237).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر