«لغت نامه دهخدا»
[اِ فَ] (معرب، اِ)(1) بمعنی اسفنط است. (از اقرب الموارد). نوعی از شراب خوش. لغتی در اسفنط. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شیرهء انگور خوشبو یا گونه ای از آشامیدنی ها. یا برترین باده... چنانکه اصمعی هم گفته است کلمه رومی است و در برخی از نوشته های ملک دیوقلطیانس نیز آمده است و بصورتهای گوناگون از قبیل: اصفنط، اصفعند، اصفعید، اصفد و اصفعد و جز اینها تصحیف شده است. (از نشوءاللغه ص38). (1) - این کلمه از افسنطین قلب و تصحیفی است و اسفنط شرابی معطر به افسنطین بوده است و بنابراین رومی است از Absinthiumیعنی شراب آمیخته به عبد که نوعی از شیح است. رجوع به نشوءاللغه ص38 شود.