اصقاع

«لغت نامه دهخدا»

[اَ] (ع اِ) جِ صُقْع. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). نواحی و اطراف: شعار اسلام در آن بقاع و اصقاع ظاهر شد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص295).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر