اصلال

«لغت نامه دهخدا»

[اَ] (ع اِ) جِ صلّ. (قطر المحیط) (منتهی الارب) (دهار). جِ صلّ، مار یا مار باریک زردرنگ یا مار خرد که فسون نپذیرد. || شمشیر بران. (از قطر المحیط) (آنندراج). || جِ صل، بمعنی باران پراکندهء اندک. || مثل. || قرن. || درخت. || داهیه. و گویند: انه لصل اصلال؛ یعنی داهیهء خبیث منکری است در خصومت و جز آن. (از قطر المحیط).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر