اصناق

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) عزیمت کردن بر کاری و ثبات ورزیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اصناق بر کاری؛ اصرار بر آن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || نیکو کردن خدمت شتران را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اصناق در مال خویش؛ قیام کردن بنیکویی در آن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || اصناق عرق مرد را؛ او را گندیده بغل کردن. (از اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر