اصید

«لغت نامه دهخدا»

[اَصْ یَ] (ع ص، اِ) کژگردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (بحر الجواهر)(1) (مهذب الاسماء). المائل العنق. (اقرب الموارد). || شتری که به بیماری صید مبتلا است. (از اقرب الموارد). و صید و صاد از بیماریهای شتر است. رجوع به صاد و صید شود. || پادشاه، بدان جهت که التفات کم کند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پادشاه. (مهذب الاسماء). ملک، زیرا وی بسبب تکبر به چپ و راست نمی نگرد. (از اقرب الموارد). || گردن بلنددارنده از کبر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). متکبر. (مهذب الاسماء). مردی که سر برافرازد از خودبینی و کبر. (از اقرب الموارد). || شیر بیشه. (منتهی الارب) (آنندراج). شیر. (ناظم الاطباء). اسد. مؤنث: صَیْداء. ج، صید. (از اقرب الموارد). || (ن تف) صائدتر. صیادتر. صیدکننده تر.
- امثال: اصید من ضیون.
اصید من لیث عفرین.
(1) - ن ل: کرگدن. کزکردن .
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر