«لغت نامه دهخدا»
[اَ لَ] (ع اِ) هلاک و موت. (منتهی الارب) (آنندراج). هلاک و مرگ، چون اصیل. اوس بن حجر گوید: خافوا الاصیله و اعتلت ملوکهم و حملوا من اذی عزم باثقال. (از تاج العروس). || اصل. (منتهی الارب) (آنندراج). || جمیع. همه: جاؤا باصیلتهم؛ ای باجمعهم. و این گفتهء ابن سکیت است که زمخشری نقل کرده است. (از تاج العروس). اصیله الرجل؛ جمیع مال با نخلستان او. (منتهی الارب). اخذه باصیلته، بنا بنقل ابن السکیت؛ ای باجمعه، و همچنین: جاؤا باصیلتهم و باصلتهم (محرکهً)، بنقل ابن اعرابی؛ ای اخذه کله باصله لم یدع منه شیئاً. (از تاج العروس). || و اهل طایف گویند: فلان را اصیله ای است؛ یعنی ارضی قدیمی و موروثی دارد که در آن میزید. (از تاج العروس).