«لغت نامه دهخدا»
[اَ جَ] (ع ص) کژدهن، و یا کژزنخ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). کژ دهن و بینی. (تاج المصادر بیهقی). کژدهن. (مهذب الاسماء). کژبینی و کژدهن. مؤنث: ضَجْماء. (از اقرب الموارد). || (اِخ) ضُبیعه اضجم، قبیله ای است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به عنوان بعد شود.