«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) تنگدل شدن، یقال: اضزّ علیَّ فلم یعطنی. (منتهی الارب). تنگدل شدن. (آنندراج). اضزّ فلان علیَّ اضزازاً فمایعطینی؛ تنگ گرفتن فلان بر کسی و بخل ورزیدن او. (ناظم الاطباء)(1). تنگ گرفتن یعنی بخل ورزیدن. (از اقرب الموارد). || لگام گزیدن اسب. (یادداشت مؤلف). خاییدن اسب لگام را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). (1) - معنی ناظم الاطباء صحیح است، چه تنگدل شدن بجز تنگ گرفتن است.