اضطجاع

«لغت نامه دهخدا»

[اِ طِ] (ع مص) بر پهلو خفتن. (از کنز و منتخب و صراح) (غیاث اللغات) (زوزنی) (منتهی الارب). پهلو بر زمین نهادن. ضَجْع. ضُجوع. اِضّجاع. اِلْطِجاع. انضجاع. (از اقرب الموارد).(1) رجوع به مصادر مذکور شود. || در سجود فراهم آمدن مصلی و چسبانیدن سینهء خود را بر زمین. (منتهی الارب).
(1) - صاحب اقرب الموارد بنقل از مازنی آرد که برخی از اعراب اِضْطَجَعَ را اِلْطَجَعَ تلفظ کنند و ضاد را به لام بدل سازند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر