اضل

«لغت نامه دهخدا»

[اَ ضَل ل] (ع ن تف) گمراه تر. (آنندراج). گمراه تر و باضلالت تر. (ناظم الاطباء). اغوی:
افضل ار زین فضولها راند
نام افضل بجز اضل منهید.خاقانی.
- امثال: اضل من سنان.
اضل من ضب؛ گویند هنگامی که سوسمار از سوراخ خود بیرون آید در بازگشت بدان رهبری نشود، و سوراخ خود را گم کند. (از فرائد الادب المنجد).
اضل من قارظ عنزه.
اضل من موؤده.
اضل من ید فی رحم.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر