اطلاع داشتن

«لغت نامه دهخدا»

[اِطْ طِ تَ] (مص مرکب)خبر داشتن. آگاه بودن. خبر و آگاهی داشتن: من از واقعهء دیروز شهر اطلاع داشتم. (فرهنگ نظام). مستحضر بودن. وقوف داشتن. باخبر بودن. استحضار داشتن. مطلع بودن. معرفت داشتن :
ز مه جام و ز افلاک صوت است و دارم
چو عیسی بر این صوت و جام اطلاعی.
خاقانی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر