«لغت نامه دهخدا»
[اَ مَ] (ع ن تف) طامع تر. پرطمع تر. آزمندتر. - امثال: اطمع من اشعب. اطمع من طفیل. اطمع من فلحس. اطمع من قالب الصخره. اطمع من مقمور.