اظفارالطیب

«لغت نامه دهخدا»

[اَ رُطْ طی] (ع اِ مرکب)(1) در فرهنگنامه مسطور است که اظفارالطیب را بپارسی ناخن پریان گویند و آن دارویی است. (مؤید الفضلاء). دولع. هندی آن نک است. (یادداشت مؤلف). در فرهنگنامه است که اظفارالطیب حرف (کذا) و آن جانوری است از حشرات بحری. (مؤید الفضلاء). حیوانی بحری است و گرم و خشک بدرجهء دوم. خلط غلیظ را نیک کند و درد معده و جگر و خفقان و امراض رحم را مفید بود، به خوردن مصروع را به هوش آورد. (از نزهه القلوب چ لندن مقالهء اولی). دولعه. (منتهی الارب). رجوع به کلمهء مذکور شود. عَطار. (یادداشت مؤلف) (بحر الجواهر). ناخن دیو. (بحر الجواهر). ناخن یونا گویند(2) و ناخن صدف گویند و ناخن پریان. بشیرازی ناخن دیو خوانند. (اختیارات بدیعی). رجوع به همان متن شود. بفارسی ناخن پریان گویند و ناخن خرس و ناخن بویا. (تحفهء حکیم مؤمن). رجوع به همان متن شود. پاره های صدف است همچون ناخن اندر عطرها و دخن بکار آید و دیسقوریدوس گوید از جنس صدف است. از جزایر هندوستان آرند آنجا که سنبل بروید و بعضی از قلزم آرند و بعضی بابلی باشد و بعضی را مکی گویند از جده آرند و بعضی با گوشت باشد گوشت از او پاک کنند و بهترین آن بحری است پس از آن که از جده آرند بوی او لطیف کننده است. خداوند صرع را و خداوند خناق رحم را نافع بود. (ذخیرهء خوارزمشاهی). قلزمی را قرشبه نامند. و چه بسا که در عبادان یافت شود. (از قانون ابن سینا). و رجوع به ص157 همان متن شود. و ابن بیطار آرد: خلیل بن احمد گوید ماده ای معطر است برنگ سیاه شبیه به ناخن و در بخور بکار برند و این کلمه را مفرد نباشد - انتهی. و ابن رضوان گوید: آن را انواعی است و در بحرالیمن از آن بسیار باشد و همچنین بدریای بصره و بحرین. و اظفارالطیب بحرین از دیگر جایها بهتر است و هم در بحر احمر بدست آید و از جده آرند. (از مفردات ابن بیطار ج1 ص95). و رجوع به همان صفحه شود.
بسریانی او را ظفیرا بسما گویند و بپارسی ناخن پریان و ناخن خوش گویند و ناخن بویا(3) هم گویند. حمزه گوید: او فلوس پوست میش ماهی است [ و بگفتهء ] ابن ماسویه آن فلوس با جرم او چنان متصل بود که فلوس دیگر ماهیان بود و بجهت انتفاع از پوست بازگیرند... و در بحر بصره در موضعی که آن را فوت البحر گویند بیابند و او را تازه از آن موضع به عبادان نقل کنند... و نیکوترین وی آن است که بجهت بخور به اطراف برند و آنچه خام بود از او بوی کریه آید و آنچه بریان کرده باشند از او بوی عنبر آید و کندی گوید: آن حیوان که اظفار از او بازمی گیرند مشابهت برودهء حیوان دارد و بر هر طرف او دو چیز باشد شبیه به گره و در هر گره ظفره ای باشد و زعم بعضی آن است که آن بجای چشم وی است و ابوریحان گوید: میان او و میان میش ماهی مباینت تمام باشد و گویند انواع اظفار بسیار است و نیکوتر او قرشبی(4) است و اهل هند به قرشبی رغبت تمام کنند و محل آن میان جده و عدن است و در خردی بمقدار انجدانه و لون او بزردی مایل است و یک روی مقعر است و یکی از صیادنه گوید: اظفار هاشمی از جملهء انواع اظفار به قرشبی نزدیکتر است در منفعت و او به هئیت از قرشبی بزرگتر است و برنگ سرخ است... و آنچه او را به اظفارالحمار خوانند بسبب بزرگی و غلظت اوست و بهیئت بمقدار درمی است و رنگ او بسیاهی مایل و بدخشی گوید اظفار مکی آن است که از جده و سواحل مکه بدیگر مواضع نقل کنند و او در بخور کمتر از بحرینی است، بصدف شبیه است و بسرخی مایل است و چون او را از حیوان جدا کنند، به یکی از عطرها خوشبوی سازند و بعد از آن بفروشند و ابن ماسویه گوید او را بسوسن خوشبوی کنند و خشک کنند و حسکی (کذا) گوید: او را سه روز در نمک آب نهند بعد از آن به آب گرم پاک بشویند تا سهوکت(5) از او زایل شود پس خشک کنند و او را به انواع افاویه ببرند و بر یک یکی بشویند و خشک گردانند و بریان کنند بمثابتی که بسوختن نزدیک شود. و ابوریحان گوید: در زمین هند شبیه به پوست پسته چیزی حاصل میشود از انواع نبات و این نوع را بر یک طرف نقطه های سفید باشد و او را بزبان بعضی از اهل هند حمیکر (؟) گویند و در بعضی صاوئی نیز گویند و آن بناخن آدمی مشابهت دارد و یک روی او سفید و دیگر روی بزردی مایل بود و در وی اندک بوی خوش بود و او را بپارسی ناخنه گویند و هندوان او را در دهت خرد کنند و دهت بخوری است معروف در میان ایشان. ارجانی گوید: اظفارالطیب گرم و خشک است در دوم و خشکی او زیاده از گرمی بود و در او اندکی قبض بود و ملطف کیموسات غلیظ بود. خفقان و درد معده و جگر و درد رحم را سودمند بود. (از صیدنهء ابوریحان نسخهء خطی). بفارسی ناخن پریان و ناخن خرس و ناخن بویا و بهندی نَکَهَ و بفرنگی انکیزاورطس نامند. (مخزن الادویه). و رجوع به مفردات ابن بیطار و تذکرهء داود ضریر انطاکی ص52 و الفاظ الادویه و قانون ابن سینا و تحفهء حکیم مؤمن و اختیارات بدیعی و برهان قاطع (در ذیل ناخن پریان و ناخن خوش) و مخزن الادویه و ظفرالطیب و ظفرالعفریت شود.
(1) - Blattes de Byzance. Blaqti Bisanti .(لکلرک)
(2) - کذا، و ظ: بویا.
(3) - در متن: بوا.
(4) - در متن: قرشی.
(5) - بدبویی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر