اظلاف

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) درآمدن به زمین اظلوفه و آن زمینی است که در وی سنگهای تیز باشد گویا سرشت آن سرشت کوه است. (آنندراج). درآمدن به زمین اظلوفه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اظلاف قوم؛ فروافتادن آنان در سرزمین ظَلَف یا اُظلوفَه. (از اقرب الموارد) (از متن اللغه). و رجوع به ظلف و اظلوفه شود. || اظلاف کسی از فلان؛ دور کردن وی را. (از متن اللغه) (از اقرب الموارد). || اظلاف کسی را؛ نهان کردن نشانهء پای خویش را از وی. || پیروی کردن نشانهء پای کسی را. (از متن اللغه).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر