«لغت نامه دهخدا»
[اِ یَ] (ع مص) مانده شدن. (از منتهی الارب). اعایهء ماشی؛ دچار تعب و ماندگی شدن و آن بجز عجز است. (از اقرب الموارد) (از متن اللغه). || اعایهء سیر، شتر را؛ مانده کردن کسی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه). - اعایهء درد پزشکان را؛ عاجز گشتن آنان از درمان کردن. (از متن اللغه). -اعایهء درد پزشک را؛ عاجز کردن وی را. (از اقرب الموارد). -اعایهء درد کسی را؛ مانده کردن و عاجز نمودن بیماری وی را و به نشدن او. -اعایهء کار بر کسی؛ دشوار شدن کار بر وی. یقال: اعیا علیه الامر. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اعایهء کار بر کسی (و نباید گفت اعیا به)؛ ناتوان شدن و رهبری نگشتن. (از متن اللغه)(1). اعیاء هم آمده است. رجوع به اعیاء شود. (1) - معانی مزبور همه از یایی است (ع ی ی).