اعتماد افتادن

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تِ اُ دَ] (مص مرکب)مورد اطمینان قرار گرفتن. وثوق و اطمینان بکسی پیدا شدن : از جملهء همه معتمدان و خدمتکاران اعتماد بر وی افتاد. (تاریخ بیهقی ص105).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر