«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) به عراق رفتن. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رفتن بعراق. (از اقرب الموارد). بعراق شدن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || پر نکردن دلو و قِربه، یقال: اعرق الدلو اعراقاً؛ پر نکرد دلو را و کذا اعرق القربه. (منتهی الارب). پر نکردن ظرف را. (از اقرب الموارد). || خوی بیاوردن. (تاج المصادر بیهقی). || عریق گشتن در لؤم و کرم. (منتهی الارب) (آنندراج). عریق گشتن در لؤم و کرم. (ناظم الاطباء). عریق شدن در کرم و در لؤم نیز گفته شود و همچنین است در مورد اسب و جز آن. (از اقرب الموارد). نژادی شدن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). || بیخ رها کردن درخت و سخت گردیدن بیخ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ریشه دوانیدن درخت در زمین. (از اقرب الموارد). || آواره شدن. (المصادر زوزنی). || رگ دار کردن شراب را به اندک آب انداختن در آن. (آنندراج). رگ دار کردن شراب را به انداختن آب اندک در آن. (منتهی الارب). رگ دار کردن شراب را با کمی آب یعنی مخلوط ساختن شراب را با آب و مبالغه نکردن در آن. (از اقرب الموارد). شراب به آب اندک آمیختن. (تاج المصادر بیهقی).