اغلاظ

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) سخن درشت گفتن: اغلظ له فی القول اغلاظاً. (از منتهی الارب). سخن درشت گفتن. (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). بدرشتی سخن گفتن با کسی: اغلظ له فی القول؛ عنفه. (از اقرب الموارد). درشت گفتن و درشتی کردن. (یادداشت بخط مؤلف). || بزمین درشت رسیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). به زمین درشت رسیدن مسافر: اغلظ المسافر؛ نزل بالغلظ. (از اقرب الموارد). || سطبر و درشت یافتن جامه را. یا جامهء درشت و گنده خریدن. (از منتهی الارب) (آنندراج). زبر و درشت یافتن لباس را یا لباس درشت خریدن: اغلظ الثوب؛ وجده غلیظاً. و قیل اشتراه کذلک. || درشت کردن. زبر کردن. (یادداشت بخط مؤلف).(1)
(1) - در ناظم الاطباء، اغلاط با طاء مهمله بمعانی فوق ذکر شده و بظاهر تصحیفی روی داده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر