افغان کنان

«لغت نامه دهخدا»

[اَ کُ] (نف مرکب، ق مرکب)فریادکنان. در حال ناله و زاری :
چون چنگ خود نوحه کنان مانند دف بر رخ زنان
وز نای حلق افغان کنان بانگ رباب انداخته.
خاقانی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر