اقحاط

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) قحط زده گردیدن قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || قحط رسانیدن در زمین و قحط ناک گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). || گاییدن بی انزال. || به خشکسال رسیدن قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قحط رسیدن. (تاج المصادر بیهقی).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر