«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) صاحب یاران مقهور گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ناکام و مقهور یافتن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر). || ذلیل و خوار گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بحال مقهوری گشتن. (تاج المصادر بیهقی).