«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) کرب(1) بستن دلو را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کریب بستن دلو را. (از اقرب الموارد). || پر کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || شتافتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). شتابی کردن. (آنندراج). اسراع. شتابیدن. (از یادداشت مؤلف). || سخت نزدیک شدن کار و رسیدن زمان وقوع آن. || تقرب یافتن. || نزدیک شدن ظرف به پر شدن. (از اقرب الموارد). || سخت اندوهناک کردن. (آنندراج) : و اذا شرب [ الحنظل ] فی شده البرد امعض و اکرب اکراباً شدیداً. (تذکرهء ابن البیطار). (1) - کرب: رسن که به دستهء دلو بندند تا رسن کلان نپوسد و تباه نگردد. (منتهی الارب).