«لغت نامه دهخدا»
[اُ / اُ کُ] (ع اِ) ثمر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || رزق. گویند: انقطع اکله؛ منقطع گردید رزق او یعنی بمرد و بهره ای از دنیا نبرد. (ناظم الاطباء). روزی فراخ. (از اقرب الموارد): فلان ذواکل؛ یعنی ذوحظ. || رأی و عقل و قوت فهم. || سخت بافتگی جامه. || سختی و درستی خمیر کاغذ؛ گویند: ثوب ذواکل و قرطاس ذواکل. (ناظم الاطباء).