التقاط کردن

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تِ کَ دَ] (مص مرکب)برچیدن. چیزی را از موضعی برداشتن. چیزی را از جائی گرفتن. سخنی را از گفتار کسی گرفتن : من که ابوالفضلم کتاب بسیار فرونگریسته ام خاصه اخبار و از آن التقاط ها کرده. (تاریخ بیهقی). و از مضامین کتب متقدمان التقاط کرده. (جامع التواریخ رشیدی). رجوع به التقاط و التقاطیون شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر