«لغت نامه دهخدا»
[اَ لِ فِ اِ تِ] (ترکیب اضافی)یعنی خط استوا(1)، و آن نزد حکماء رصد خطی است موهوم در وسط السماء که یک سر او به قطب شمالی و سر دوم به قطب جنوبی پیوسته، و در هر اقلیمی خط استواء دیگر است و ارتفاع آفتاب و استواء روز آن کشور تا آن خط استواست، چون آفتاب بر آن خط رسد روز برابر گردد، و از پس آن سیر آفتاب را ارتفاع نگویند، بلکه زوال خوانند، اگرچه حرارت آفتاب و روشنی آن زمان زیادت گردد، و قوای بشری نیز بتدریج در مکاسب دنیاوی نقصان پذیرد. کذا فی المؤید. (شرفنامهء منیری) (از مؤید الفضلاء). کنایه از خط استوا است و آن خطی باشد از منطقهء معدل النهار که بر سطح کرهء زمین دائرهء عظیمه احداث کند. (هفت قلزم) (از آنندراج) (از برهان قاطع). محور دایرهء نصف النهار را گویند. از التفهیم بیرونی (ص 65) چنین برمی آید که الف استواء همان خط نیم روزان (نصف النهار) است و آنرا خط زوال نیز مینامند و آن خطی است که از وسط خط اعتدال (یا خط مشرق و مغرب) بگذرد و یک سر آن در جنوب و سر دیگر آن در شمال باشد. || هرچیز راست مانند قامت. (انجمن آرا). (1) - این استوا، استوای متعارف امروزه نیست.