الماح

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) نگریستن و دزدیده نگاه کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). دزدیده نگریستن. (از اقرب الموارد). || بنظر خفیف دیدن. نگریستن خفیف. (از اقرب الموارد). برانگیختن کسی را بر دزدیده نگاه کردن. (منتهی الارب). واداشتن کسی بنگریستن نهانی. (از اقرب الموارد). || قادر گردانیدن زن بر دزدیده نگاه کردن. (منتهی الارب). واداشتن و قادر گردانیدن زن مردی را بنگریستن نهانی مانند زنان شوخ و شنگ که زیباییهای خود را بنمایند و سپس پنهان کنند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || روشن و درخشان کردن چیزی را. (از اقرب الموارد)(1).
(1) - صاحب آنندراج آرد: درخشیدن و درخشیدن برق (!)
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر