«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) آب بر لب کسی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). رسانیدن آب بر لبان کسی. (از اقرب الموارد). || پرخشم نمودن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج). پرخشم کردن کسی را نسبت بدیگری. (از اقرب الموارد). || تصفیقِ زن بافتهء خود را، و تصفیق بادوام و سنگین کردن لباس و مانند آن است. (از اقرب الموارد). صاحب منتهی الارب گوید: الماظ؛ پرورش نمودن، یقال: المظی نسجک؛ ای صفّقی - انتهی(1). || نیزه زدن ضعیف و سبک. (از اقرب الموارد). || داخل کردن شتر دم خود را میان دو پای خود. (از اقرب الموارد). || استوار کردن و بستن زه کمان. (از اقرب الموارد). (1) - پیش از «یقال» در منتهی الارب واو آمده و ظاهراً بی واو باید باشد.