ام

«لغت نامه دهخدا»

[اُ / ُمْ] (پسوند) ُم. علامت عدد ترتیبی، چنانکه اِم در فرانسوی مانند تروازیم(1) و جز آن. این ادات به همهء اعداد فارسی الحاق شود از قبیل یکم(2)، دهم، صدم، هزارم، صدهزارم و جز آن :
صدم سال روزی به دریای چین
پدید آمد آن شاه ناپاکدین.فردوسی.
بسال سیصد و پنجاه و هفتم
بذوالقعده مرا بنهاد مادر.ناصرخسرو.
گاه «دیگر» بدل آن آید: سوم، سه دیگر :
نیابد هگرز آن سه مهمان چهارم
نه این دو کبوتر بیابد سه دیگر.ناصرخسرو.
این ادات به کلمهء «دیگر» نیز الحاق شود و دیگَرُم بمعنی دوم یا ثانی اثنین باشد : آن نسبت نخستین مؤلف شود از نسبت یکی از آن دو به میانه، وز نسبت میانه به دیگرم. (التفهیم ابوریحان بیرونی چ طهران ص23). و امیر طاهر که شیر باریک خوانند ماند، دیگرم(3) رستم دستان برآمد و عالم همه از او رنگ گرفت. (تاریخ سیستان ص345).
(1) - Troisieme. (2) - در مورد «یکم» فقط در یکم محرم و صفر و جز آن و نیز در بیست ویکم و سی ویکم و غیره فصیح است. (یادداشت مؤلف). برخی الحاق ام را به «یک» روا نمی دارند اما متقدمان بویژه نظامی «یکم» بکار برده اند.
(3) - در متن کتاب «دبکرم» آمده ولی مؤلف لغت نامه در حاشیه نوشته اند این کلمه دیگرم (بضم راء) است بمعنی ثانی اثنین.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر