امحاح

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) کهنه شدن جامه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || امحاح کتاب؛ خواندن آن. (از اقرب الموارد). || امحاح خانه؛ از میان رفتن اثر آن. (از اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر