«لغت نامه دهخدا»
[اُمْ مِ رِ لَ / لِ] (ع اِ مرکب) کرکس. (از المرصع). رخمه(1). (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). غیر منصرف است بخاطر علم و مؤنث بودن. (از اقرب الموارد). (1) - رخمه مرغی است شبیه به کرکس. (از اقرب الموارد).