امشاء

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) شکم راندن داروی مسهل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). براندن دارو شکم را. (تاج المصادر بیهقی). کار کردن مسهل. || انتظار کردن دوا را که شکم براند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج)(1). || راندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فرارفتن آوردن. (تاج المصادر بیهقی). || خداوند مواشی بسیار گشتن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). خداوند چهارپای بسیار گشتن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). || خداوند مواشی بسیار زه شدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بسیار شدن اولاد مواشی قوم. (از اقرب الموارد)(2).
(1) - به این معانی واوی است و از «مشو» می آید.
(2) - به این معانی یایی است و از «مشی» می آید.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر