«لغت نامه دهخدا»
[اُ مُوْ وَ] (ع مص) کنیزک گردیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گویند ماکنت امه و لقد اموت اموه؛ یعنی کنیزک نبودی و کنیزک گردیدی. و همچنین: امیت اموه. (از ناظم الاطباء)(1). (1) - فعل مجرد آن از باب ضرب و سمع و کرم است. (از اقرب الموارد).