«لغت نامه دهخدا»
[اَمْ بَ] (ع ص) خمیر خاسته. (آنندراج). عجین انبجان و انبخان با خاء معجمه خمیر خاسته(1) و لا نظیر لها سوی یوم ارونان. (از منتهی الارب). خمیر خاسته و برآمده. (ناظم الاطباء). و رجوع به انبجانی شود. (1) - در متن: خواسته.