انبوهناک

«لغت نامه دهخدا»

[اَمْ] (ص مرکب) عریض و گشاده و پهن و فراخ. || فراوان و بسیار. (ناظم الاطباء): اثعل الورد؛ انبوهناک گردید. ائتک الورد، انبوهناک شد. (منتهی الارب).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر