«لغت نامه دهخدا»
[اِ تِ] (ع مص) بچشم کردن. (منتهی الارب). بچشم کردن و چشم زدن. (ناظم الاطباء). چشم زدن. (از اقرب الموارد)(1). || برگزیدن کسی را به راز گفتن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). مخصوص کردن کسی را به رازگویی. (از اقرب الموارد). کسی را مختص کردن به راز کردن با وی. (تاج المصادر بیهقی). || نشستن بر زمین بلند و با هم راز گفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). با یکدیگر راز کردن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). راز کردن. (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی). همراز ساختن کسی را. با هم راز گفتن. (از اقرب الموارد). و از آنست حدیث: ما انتجیته و لکن الله انتجاه؛ ای ان الله امرنی ان اناجیه. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || حاجت خود برآوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج)(2). (1) - باین معنی مهموزاللام است. (2) - باین معانی ناقص واوی است.