«لغت نامه دهخدا»
[ـَ ند] (ضمیر) ضمیر سوم شخص جمع. (حاشیه برهان قاطع چ معین). سوم شخص جمع ضمیر فعلی و چون ملحق بفعل شود الف آنرا ساقط و بجایش فتحه ایراد کنند مانند کنند و خورند و روند و نمایند. (از ناظم الاطباء). نون و دال ابجد در آخر اسما و صفات و افعال فایدهء معنی ضمیر غایب جمع دهد همچو مردانند و توانگرانند و آمدند و رفتند (محمدحسین بن خلف تبریزی، مقدمهء برهان ص ک). در آخر اسماء و صفات و ضمایر و ادات استفهام افادهء معنی «هستند» کند و مخففِ: «استند» باشد مرکب از: است + ند. در آخر اسماء چنانکه : اخترانند آسمانشان جایگاه هفت تابنده روان در دو و داه.رودکی. مردم نبود صورت مردم حکمااند دیگر خس و خارند و قماشات دغااند. ناصرخسرو. در آخر صفات چنانکه : کجا تور و سلم و فریدون کجاست همه ناپدیدند با خاک راست.فردوسی. جان و خرد از مرد جدایند و نهانند پیدا نتوان کرد مر این جفت نهان را. ناصرخسرو. در آخر ضمایر چنانکه : بخت و دولت چو پیشکار تواند نصرت و فتح پیشیار تو باد.رودکی. همان پرگزندان که نزد تواند که تیره شبان اورمزد تواند.فردوسی. بروز بزم ز بهر وی اند دوست نواز بروز رزم ز بهر وی اند دشمن مال.سوزنی. در آخر ادات استفهام چنانکه : چه اند این لشکر تازنده هموار که اند این هفت سالاران لشکر.ناصرخسرو. گر مار نه ای مردمی از بهر چرا اند مؤمن ز تو ناایمن و ترسا ز تو ترسا. ناصرخسرو. یاران صبوحیم کجااند تا درد سر خمار گویم.سعدی (خواتیم).