«لغت نامه دهخدا»
[اَ وُ قِ] (اِ) گیاهی از نوع نخود که در نزد اهل مغرب ملاح و کملج(1) و کسما نامیده می شود. در سواحل شام میروید. در تمام سال سفیدرنگ و شاخه هایش نازک، طعمش تلخ و بدون برگ است و در رأس آن غلافی بعمل آید که دانهء گیاه در آن باشد. (از مفردات ابن بیطار و ترجمه فرانسوی آن). در المرجع اندروساس را به ملاح و کسلح معنی کرده است. در تذکرهء داود ضریر انطاکی (ص 61) اندروطالیس را به ملاح و کخ معنی کرده است و نیز اندروصاقاس را (ص 64) به کسلج معنی کرده است و ظاهراً همهء اینها تحریف یک کلمه است. (1) - در لکلرک کشملخ و در تذکرهء داود ضریر انطاکی ص 61 کخ و در ص 64 کسلج و در المرجع کسلح است.