اندوزیدن

«لغت نامه دهخدا»

[اَ دَ] (مص)(1) اندوخته کردن. حاصل کردن. فراهم آوردن. (ناظم الاطباء). اندوختن. (فرهنگ فارسی معین). جمع کردن و حاصل کردن. (آنندراج). || قرض واپس دادن. || دور کردن و فرستادن. (ناظم الاطباء).
(1) - صرف آن چنین است: ماضی: اندوزید، مضارع: اندوزد، مستقبل: خواهد اندوزید، امر: بیندوز. ن ف: اندوزنده. ن مف: اندوزیده.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر