«لغت نامه دهخدا»
[اَ شَ / شِ] (اِ) جِ اندیشه. || غمان. اندهان. (یادداشت مؤلف)(1). افکار ناراحت کننده : ایا نشسته به اندیشگان حزین و نژند همیشه اختر تو پست و همت تو بلند. آغاجی. در شارسان را به آهن ببست به انبوه اندیشگان درنشست.فردوسی. بیامد در بار دادن ببست به انبوه اندیشگان برنشست.فردوسی. و رجوع به اندیشه و اندیشیدن شود. (1) - این جمع مانند غمان و سخنان برخلاف قیاس است.