اندیشگان

«لغت نامه دهخدا»

[اَ شَ / شِ] (اِ) جِ اندیشه. || غمان. اندهان. (یادداشت مؤلف)(1). افکار ناراحت کننده :
ایا نشسته به اندیشگان حزین و نژند
همیشه اختر تو پست و همت تو بلند.
آغاجی.
در شارسان را به آهن ببست
به انبوه اندیشگان درنشست.فردوسی.
بیامد در بار دادن ببست
به انبوه اندیشگان برنشست.فردوسی.
و رجوع به اندیشه و اندیشیدن شود.
(1) - این جمع مانند غمان و سخنان برخلاف قیاس است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر