انشاء

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع اِمص) آفرینش. ایجاد :
ز گوهر دان نه از هستی فزونی اندرین معنی
که جز یک چیز را یک چیز نبود علت انشا.
ناصرخسرو.
|| سخن پردازی. سخن آفرینی. نویسندگی. شاعری. تألیف عبارات :
دل شعبده ها گرفت از فکرت
جان معجزه ها نمود در انشا.
مسعودسعد.
بر بدیهه راندم این منظوم و گستردم قلم
هیچ خاطر وقت انشا برنتابد بیش از این.
خاقانی.
دبیرم آری سحرآفرین گه انشا
ولیک زحمت این شغل را ندارم سر.
خاقانی.
قصدم از الفاظ او راز تو است
قصدم از انشاش آواز تو است.
مولوی (مثنوی).
|| (اِ) نوشتهء مترسلانه و فصیح و با سجع و قافیه. (ناظم الاطباء). هر نوع نوشته ای که مراد از آن نمایاندن قدرت نویسندگی و تعیین ارزش نوشته باشد (مقابل املاء در مدارس) :
چون تمسکْت بحبل الله از اول دیدند
حسبی الله و کفی آخر انشا بینند.خاقانی.
همانا که در فارس انشای من
چو مشک است بی قیمت اندر ختن.
سعدی (بوستان).
و رجوع به انشاء و انشا کردن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر