انصاع

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) ثابت کردن و گزاردن حق کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اقرار کردن بحق کسی و ادا کردن آن را. (از اقرب الموارد). || پیش آمدن جهت بدی و فراخیدن یا آشکار کردن آنچه در دل باشد و آهنگ جنگ کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پیش آمدن برای شر و گفته اند اقشعرار (فراخیدن = برخاستن موی بدن و راست ایستادن آن). و گفته اند آشکار کردن آنچه در دل باشد و قصد کشتار کردن. (از اقرب الموارد). ظاهر کردن ما فی الضمیر و بعد از آن قصد کارزار کردن. (یادداشت لغت نامه). || ثابت ماندن: انصعت الناقه للفحل انصاعاً. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر